حكيم ابوالقاسم فردوسى

115

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

اين سه يكى به سال كوچكتر است ليك چهر كيانى دارد . او با گرز گران همچو كوه پاى پيش نهاد و سوار بر اسپ به كاخ تو اندر شد و همه مردان و ديوان كاخت را نابود ساخت و بر تخت تو بنشست و همه نيرنگ و جادوى تو را از ميان برد . ليك ضحاك به دو گفت : شايد كه او مهمان باشد ، پس شاد بايد بود . پيش كار پاسخش گفت : آيا مهمان با گرز گاوسار مىآيد و بر تخت تو مىنشيند و نام تو از تاج و كمر شاهى مىسترد ؟ اگر تو اين را مهمان مىدانى ، پس بدان . ضحاك او را گفت : چندين منال ، زيرا كه اگر او را مهمان گستاخى بدانيم و بدان اختر پى افكنيم « 1 » ، بهتر است . كندرو گفت : سخن تو را شنيدم ، اينك پاسخم را بشنو : اگر اين نامور مهمان توست ، او را با شبستان تو چه كار ؟ كه مىبينم آن دو دختر گيهاندار جم را - كه دلخواه تو بودند - پيوسته در كنار دارد . ضحاك اين چون بشنيد همچون گَرگى « 2 » بر آشفت و آرزوى مرگ بكرد و كندرو را دشنامهاى زشت بداده ، به دو گفت : از اين پس ديگر هرگز كاخ مرا نگاهبان نخواهى بود . پس پيش كار ، او را گفت : اكنون اى شهريار ، گمان من بر اين است كه ديگر از بخت بهره‌اى نيابى و شهريار نخواهى بودن ، پس چگونه مرا پايگاهى مىدهى يا از من مىستانى . ز گاه بزرگى چو موى از خمير * برون آمدى مهترا چاره گير سر خويشتن گير و در انديشه روزگار خودت باش و براى خود ، چاره‌اى ساز .

--> ( 1 ) - اختر پى افكندن واژهء پارسى فال زدن يا تفأل است . ( 2 ) - در اينجا گُرگ به ضم اول صحيح نيست ، بلكه گَرگ صحيح است . گَرگ به فتح اول Garg حيوانى را گويند كه گر يعنى جرب داشته باشد و آن جوششى است با خارش بسيار . ر . ك . برهان قاطع ، ماده گرگ . اين مسئله با توجه به مَرگ در مصراع دوم اين بيت تأييد مىگردد : برآشفت ضحاك بر سان گرگ * شنيد آن سخن آرزو كرد مرگ